الماس
-
تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 16:56
میدانی نونما به اشتباه مانده ایمآیینه را، برعکس به دیوار می زنیمبا دنیای وارون، هم شرط می شویماز خواب، می پریمبا مادر، از نهنگ های مرده، می گویمبا پدر از خبر جنگ های جنوب آفریقا،ما دل ِ دلنگرانی ِ الم
بازی
-
تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 16:56
کلاهت را، روی زانویم می گذارمزانویم را، رو به روی چشمم ... و می نشیم پای آفتاب 40 درجه .من پر از حرف های کلیشه ایم ... که چرا ... که چطور ... که کجا ... ؟،مردی که معتقد به موهای زاید ست، روی نیمکت مقا
چیزی برای گفتن نیست
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 13:04
تو در شهری دور فرشی کوچک و خاکستری را بارها و بارها مرور می کنی من قطره ای می شوم در تنب کوچک گونه ات ، عادتم این بود روی دیوار بلند، بدوم دست بگشایم که بال است، جایی میان ظهر تا طلاکوب آفتاب بر دیوار
حال این منم
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 13:04
دارد این پاییز، ختم دلشوره می شود سحرگاه، غرقه ی مهxa0 آنجا که دو شبح، شانه به شانه خِش خِش کنان، دور می شوند ، طنین تپش های دست من است در محو ِ نم دار ِ نفس های خزان وقفه ی انگشتان تو را در گریز آرزو دارد xa0 xa0
.
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 13:04
دارم به "ن" فکر می کنم، تصور می کنم یک پیراهن بلند سرمه ای با گلهای بنفش به تن دارد، از آن بنفش های بسیار روشن، پیراهن تا میانه های ساقش می رسد و با دو بند نازک از شانه هایش می گذرد. ناخن های پایش را
حال ِ شب ِ بی مهتاب
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 13:04
دورم را گرفته است، اجتماعی مصنوع خنده هایشان، طریقه ی رتق و فتق امورشان، دست هایشان در اشاره هایی دور از پوچ من آبادانم، در روزهای نخست جنگ یا نه تهرانم، که وارونگى داشتنت، امانم را برید اصلا همان خرمشهر، که فتح شد و ماه ها اسیر ماند، گاه گاهی، چشمی به دامن کوه و دشت، می کشم خیالم پرتِxa0 درخت های ب...
در خود پهن می شوی، ژرف، از این آرامش می ترسم، برکه ای در من سر دریا دارد
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 13:04
در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس
دماوند 97
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
می پرسم: کجا ؟ به نفس افتاده است، با گرم کن ورزشی یک دست مشکی به سنگی نسبتا بزرگ تکیه داد و زیر لب با نجوایی که از انتهای هوشیاری ش به صرافت می افتاد، گفت :هااا ... می رم بالا این بار با صدای قاطعانه
گنجشکی با شاخه ای بزرگ ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
نفسی تازه باید کرد ... مگر به آغوش بردن ِ این وزن از دلخوشی که با لبخندت در من نشانده ای کار ساده ای ست ..؟ xa0
می خورد بر سنگ فرش شهر
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
ما به قلب های مان بدهکار بودیم، آجر روی آجر گذاشتیم و پنجره را رو به هیرکانی های در جنگ انقراض، گشودیم. روزها می گذشت، سیمان و آهن قد کشیدند و چمن زاران عبوس تر گشتند. ما، یعنی من و چهارتای دیگر از جم
قهوه ای نرم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
رو به روی تلویزیون چهل و چند اینچی اش نشسته بود، دست چپش را آویزان مبل و با دست راستش، چند خط فرضی از حدود ران تا زانوی موافقش کشید. سرش را از روی شانه ی چپش کمی چرخاند و به صفحه تاریک تلویزیون که دخت
از دست رفته
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
موهایش را ... خرگوشی بست ، خیال کرد معصومیت از دست وبلاگ رفته کلمه اش بازگشتنی ست xa01389/11/14
خواهش
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
ب ِ مان تا چیزی برای از دست دادن ماند ِ ... باشد آذر 91
بارانک 8
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
آن ابتدا راس هم نشینی چهار صفر ضمیر سوم مفرد ... سر رسیدxa0 ، سراغ تو را گرفت از نجوم دور ستاره ای بر سکوت برکه ای زیباxa0 ... ، ستاره اما ... خواب را در گشود و بست چند باره ای از سر پراند و در ه
آن لحظه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
" وبلاگ لحظه کلمه بی قراری فرا رسیده بود زن سرش را پایین نگه داشت تا به مرد شانسی برای نزدیک تر شدن بدهد ولی آن مرد قادر نبود چون شجاعت نداشت ... زن، برگشت و دور شد "* xa0 *: شعری از چین
شهریور تنها ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
دو بامداد وبلاگ شهریور کلمه نود و هفت است، کوله ی یک روزه را بر میدارم، می گذارمش در ماشین، حرکت می کنم به سمت کلاک. از بلده و یوش می گذرم، مسیر ورودی کلاک را گم می کنم. حدود ده کیلومتر مسیر را اشتباه می روم، دو
خرچنگ های رودخانه ...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:43
برای خودم ... و تو ... و ماهی گیرانی که در دهانمان "سوال می کارند" و نخ قلاب را ... به چوب خاطره می بندند و می کشند و می کشند تا بریده شود لثه هایمان از خوشایند روزهای اول تابستان دلم تنگ رویت، مانده است xa0
تُهی ...
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:13
تُهی بودن از عصبانیت می آید شرمساری .. درماندگی .. ، مردی، پرسه زنان تمام یک شب را مرور می کند تا خواب انتظار چشمهایی را از دست های خالی ش، عاریت گیرد تا بخواهی تُهی ست ..!
مرور
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:13
دلتنگىxa0 دخترى ست ناشنواxa0 انگشتىxa0ست مرقوم شماره اى xa0 قلبى ست با تپش هايى كهxa0 در سنگينى گوشى تلفن xa0 بى امان مى شود
روال ِ تنهايى
-
تاریخ: 1397/4/20 ساعت: 22:15
تنها مى شوى در خانه اى بزرگ و تنها تر در خانه اى بزرگ تر ، تنها خ