برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
حالتی میان بغض و اضطراب و خشم در من است
دسته کروکودیل ها امروز ، راس ساعت جان کندن آفتاب، دو ماهی گلی زیبا را، با چشم های وحشت زده، خونسرد، در مقابل بی خاصیت های چون من، بلعیدند.
کمی جلوتر، یک ماهی گلی دیگر را
من پشیمانم، و بسیار غمگین و به شب و لانه کروکودیل ها فکر می کنم.
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
دلم یک بغل سوت بی قید
در کوچه های شانزده تا هجده سالگی
دمادم غروب تابستان محله ی یاس و شب بو ها
آنجا که هنوز
هیچ شناختی در من از نور های ظلمت نبود
دلم
نان داغ و پنیر وگوجه و خیار عصر های خانه ی پدربزرگ را می خواهد
دلم، فراموش کرده زیستن را ...
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیر جز یاد تو نیست ،میرسم روزی به مقرب نفس های تو همانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگ
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
در وضعیت کنونی که بسیاری از خاطرات خوشایند، رنگ عوض کرده و بر تیرگی، دامن کشانده اند.
حالتی اسف بار از زورقی که با سکوت سرشار، بادبان گسسته پدیدار است ...
،
حرف از ناامیدی و نِک و نال نیست.
تبلور این رخداد، آنجا وضوح بالا می گیرد که با خود فکر کنی :
ضمیرها ... هرچه ارزشمند تر، داس هایشان تیز تر !...
پ.ن: نهمین روز
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری