ادبيات سياسى دنيايى ست هوشيار هرچند صامت.
بعد از آنكه تركمنستان در پايان قرارداد انتقال گاز با ايران،
تعرفه ى فروشش را چند برابر كرد و ايران نپذيرفت،
زمستان ٨٦ از راه رسيد.
سرما در استان هاى معتدل شمالى،
به استخوان ها رسيده بود و
تركمنستان صادرات گاز را از خط لوله ى شمال قطع كرد.
خانه هايى كه سال ها گرمايشان از سوزاندن گاز بود،
در جستجوى نفتى بودند كه آن هم نبود.
سرما بى رحمانه مى تاخت و
مسئولين دست در كيسه ى چه كنم ها و وعده هاى پوچ.
اوضاعى بود و جان هايى كه ديگر نبود.
هاشمى رفسنجانى
در يكى از نماز جمعه هاى آن زمستان
خطاب به تركمنستان گفت: " بى صفايى كرد"
تركمنستان بى معرفت نبود،
در معادلات سياسى همانقدر كه هزينه كنى، آش مى خورى.
قراردادش را هم تمام و كمال اجرا كرده بود و
در قرارداد جديد به توافق نرسيد.
همه چيز از ديد حقوق بين الملل درست بود.
غير از صفا ...
كه نداشت.
خواستم بگويم ...
حالا كه آدم ها " رفته بودن هايشان مى گذارند براى پاييز"
حالا كه فكر مى كنم، دوستى لحظه ى شريفى بود.
حالا كه رفيق بودنمان، بر ديوار هاى ترديد قاب شده است.
بى صفا مى شوم ... گاهى..!
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری