خنده هایشان، طریقه ی رتق و فتق امورشان، دست هایشان در اشاره هایی دور از پوچ
من آبادانم، در روزهای نخست جنگ
یا نه
تهرانم، که وارونگى داشتنت، امانم را برید
اصلا همان خرمشهر، که فتح شد و ماه ها اسیر ماند،
گاه گاهی، چشمی به دامن کوه و دشت، می کشم
خیالم پرتِ درخت های بلوط
شاید، در من دیوار است، دست های تو امکان
آغوشت، شبی طولانی را قلیل می کند
بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144