خرید بک لینک
آن ابتدا

راس هم نشینی چهار صفر

ضمیر سوم مفرد ... سر رسید

،

سراغ تو را گرفت

از نجوم دور ستاره ای

بر سکوت برکه ای زیبا ...

،

ستاره اما ... خواب را

در گشود و بست چند باره ای

از سر پراند و

در هجوم تخیلی موذی ...

نوزاد ترین نگاهش را

به سمتی کشاند و گفت :

آنجا ... پشت ازدیاد خاموش شمشاد ها

،

ضمیر مفرد سوم، از پی تو ...

با تمام قلبی که در آستین داشت ... قد کشید

تا در آغوش باتلاقی سپید

با کلام تنهای نیلوفر ِ شب زیست

تصور نبود تو را

فهمید ...

،

از آن روز ... تا همین اکنون

باتلاق ... سیراب نام تو گشت

،

اما ... ندانست کسی

تو ... زیباترین برکه بوده ای

و ستاره ات

حریص ترین ... سرزمین روشن بود


س.م.چتر به دست

مرداد 90

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

صفحه بندی