باشد - تاریخ: 1397/4/20 ساعت: 22:15
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیر جز یاد تو نیست ،میرسم روزی به مقرب نفس های تو همانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر ،،،س.م.چتر به دس&#157
باشد كه باز - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 20:10
 مثل صاعقه اى كه غرّيدن گرفت  تند بادى كه تاخت برودتى كه سر &#158
سانچى... - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:30
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیر جز یاد تو نیست ،میرسم روزی به مقرب نفس های تو همانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر ،،،س.م.چتر به دست ...هر شب قصه ى فردا را واج آرايى مى كنم ،،،این احمقانه استو من برخی کارهای ا...
متولد بهمن - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:30
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیر جز یاد تو نیست ،میرسم روزی به مقرب نفس های تو همانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر ،،،س.م.چتر به دست ...هر شب قصه ى فردا را واج آرايى مى كنم ،،،این احمقانه استو من برخی کارهای ا...
عدم تكرار - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:30
اليزابتُ تصور كن تو زمستون كوه قاتل، ارتفاع بالاى شش هزار، برا خودش كابوس می بينه مرگ رو صورتش، نفس مى كشه ، تو كش و قوس ِ اين شب لعنتى كى روشن مى شه و چقدر می تونم دووم بیارمگوش هاش، یه صدای واقعی می شنوه يه صدا كه مى گه: "اليزابت، خوشحالم از ديدنت "، خواستم بگم: تو آخرین روزا ازفصل برگ ریز من الیز...
نيش ... تر - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 23:03
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیرجز یاد تو نیست،میرسم روزیبه مقرب نفس های توهمانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر،،،س.م.چتر به دست...هر شبقصه ى فردا راواج آرايى مى كنم،،،این احمقانه استو منبرخی کارهای احمقانه راب...
حال ِحال - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 23:03
زندگی چیزی نیستجز باریکه ی مویی که در حصار دست های من از سرت، سر می بُرد و در انحنای نگاه برهنه ات موج کاشی ها را تا لوله های چرک چاه غلت می زند تا من و جنایت دست هایم با قطره های جامانده بر گونه هایت نقش آرامش گرم فردا را بازی کنیم
پیاده روی - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
[unable to retrieve full-text content]چه می شود مگر ؟ تنها من و تو و این تیله ی آبی یک دور دگر بر گرد گوی داغ
سيمين سرى - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
[unable to retrieve full-text content]رو به پنجره اى كه تو آن سمتش ايستاده باشى  هر صبح ، چشم گشودن  سالها زيباييت را پاييدن  و همين صبح شانزده روزه از تير بود كه بر شانه هايت  سر گزاردن  ، تو  را بيشمار سپاس  دماوند زيباى من 
فردایی که باشد - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
همیشه از بزرگ شدن می ترسیدم. اینکه صبح ها زود بیدار شوم ، شب ها دیر بخوابم، بنشینم با دوست ها از سیاست و اوضاع خراب جوی حرف بزنم. آخر هفته را ... آه این تعطیلات گاه گاه را گاهی کوه باشم ... گاهی در غروب یک ساحل نارنجی رنگ ، بازی های کودکانه ی آدرین را ببینم. چه بخواهم یا نه، حالا مرد بالغی شده ام، ک...
خانه - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
حالا می توانیم قدم هایمان را تا یک نیم روز بی قرار بهاری در کنار ساحل دلربای با هم بودن شماره کنیم ، همینکه کنار دیوار قدیمیش ایستادم و نوروزی گفت : همین است و در انتهای آن کوچه که از کنار درب رنگ پریده اش تا دریا کشیده می شد لبخند های تو را لمس می کردم خواستم تا برای داشتنش تلاش کنم شهبازیان ، صاحب...
هپى - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
یک جفت بال، عصر این جمعه های کش دار ، دلم نمی خواهد پیر شوم رویاهایم تار بسته است من از افق ترسیده ام همین است که چشم هایم را از نقطه های دور می دزدم ، خوشحالى امرى تصادفى ستxa0 و غم اصالتا به نبود خوشحالى نيستxa0 چشم هاى تو نيز،xa0فعل آميخته اى از تنيدن درخت عريانى بر فرش ارديبهشتxa0 ،خوشحالى،xa0قل...
نيش ... تر - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
[unable to retrieve full-text content]در من  نيش سوزنى             سياه چاله   می شود ...  
مردمان ... - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 9:45
کوچه ای سنگ فرش ظلمت در انتهای آن با سکوت، مباحثه دارد ، راهب بودیایی، دشنه ای در دست کاسه ای بر سر پیراهن ارغوانی به تن سنگ های کوچه را صیقل می دهد ، راهب می داند آن زندگی دیگر گیاهی می شود هرز سکنا گرفته در میان سنگ فرش کوچه ای، که در انتهای آن ظلمت با سکوت به تفاهم رسیده اند # مردمان ِ روهینگیا
خانه - تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 4:21
حالا می توانیم قدم هایمان را تا یک نیم روز بی قرار بهاری در کنار ساحل دلربای با هم بودن شماره کنیم ، همینکه کنار دیوار قدیمیش ایستادم و نوروزی گفت : همین است و در انتهای آن کوچه که از کنار درب رنگ پریده اش تا دریا کشیده می شد لبخند های تو را لمس می کردم خواستم تا برای داشتنش تلاش کنم شهبازیان ، صاحب...
قلاف - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 1:46
از کوچه ای می گذرم، کنار درب کوتاه ِ خانه ای قدیمی، پیرزنی می بینم ، نشسته و به کوچه و عابرهایش چشم می دوزد. چه چیز از این گذر هر روزه در ذهنش می گذرد ؟ نمی دانمفقط این را خوب می دانم روزی می نوشتم و این روزها خط های بزرگ بیلبورد ها هم برایم کسل کننده و طویل می شوند می دانم آنکه راه می رود روزی می ن...
دوباره نوج - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:44
داس ها، دندان بهxa0 زلف طلایی شالیتیز کرده اند دخترک پرسید نشسته زیر آفتاب و خمیازه می کشد اقبال ...؟ ، می خواهم دستور پخت غذایی باشم که خیال تو از عصر تنهایی، تکیه بر کتف کوتاه پنجره دلگرم شود
.. - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 15:37
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیرجز یاد تو نیست،میرسم روزیبه مقرب نفس های توهمانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر،،،س.م.چتر به دست...هر شبقصه ى فردا راواج آرايى مى كنم،،،این احمقانه استو منبرخی کارهای احمقانه را
پیاده روی - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 15:37
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیرجز یاد تو نیست،میرسم روزیبه مقرب نفس های توهمانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر،،،س.م.چتر به دست...هر شبقصه ى فردا راواج آرايى مى كنم،،،این احمقانه استو منبرخی کارهای احمقانه را
سيمين سرى - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 15:37
رو به پنجره اى كه تو آن سمتش ايستاده باشىxa0هر صبح ، چشم گشودنxa0 سالها زيباييت را پاييدنxa0 و همين صبح شانزده روزه از تير بود كه بر شانه هايتxa0 سر گزاردنxa0 ، تو xa0را بيشمار سپاسxa0 دماوند زيباى منxa0

برچسب‌های مرتبط

تایم شیت | تایم شیت در اکسل | تایم شیت آزموده کاران | تایم شیت چیست | تایم شیت حسابرسی | تایم شیت کارگری | تایم شیت مفید راهبر | تایم شیت روزانه | تایم شیت 94 | تایم شیت رایتل