
ایستگاه آخر
،،،
س.م.چتر به دست
...
هر شب
قصه ى فردا را
واج آرايى مى كنم
،،،
این احمقانه است
و من
برخی کارهای احمقانه را
به شیوه ای دوست داشتنی
تکرار می کنم
،،،
اینجا
هیچ ردی نمی ماند
جز ...
اثر مورب نگاه هایتان
و سایه ی عبوس لبخند هایتان
،،،
بزرگ شدن ... درد دارد
اما
دردش ...
چون تمام سختی ها دگر
عادت می شود
و این
بدترین قسمت
ماجرای بزرگ شدن است ...
،،،
من ... آسمان
من ... زمین
تو ... باران
تا ابد
از من تا من
دور بودن ...
ملالی نیست
،،،
از یاد رفته ی خموش
غمین مباش
کرم ها
در پیله های فراموشی
پروانه می شوند
،،،
یک پیاله صداقت مرطوب
بذر عاشقی ... در کشتزار غرور
،
اجابت رویای سیمانی
بذری را ... با پیاله ای مرطوب
به عاشقی نمی برد ... هرگز
،،،
قالب تهی شده
پس این پُر شدن
برای چیست ..؟
،،،
شاعری
تا جایی شاعری ست
باقی َ ش
می شود کاسبی
ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136