در کنار ساحل دلربای با هم بودن
شماره کنیم
،
همینکه کنار دیوار قدیمیش ایستادم و نوروزی گفت : همین است
و در انتهای آن کوچه که از کنار درب رنگ پریده اش تا دریا کشیده می شد
لبخند های تو را لمس می کردم
خواستم تا برای داشتنش تلاش کنم
شهبازیان ، صاحب خانه گفت : فقط چون تویی و چون با اویی، می فروشمش به تو
حالا دارمش ، داریمش
حالا هر چقدر هم قدیمی
با تمام درخت های بلند که خانه کهنسال را در آغوش کشیده باشندش
زیبا می بینمش
دوباره منظم و دلربا خواهیم کرد
وقتی تو باشی
در خانه ای
که در کوچه ای
که آن سمتش موج های آبی دریا
و این سمتش ، طوفان بی وقفه ی گیسوان تو
بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126