
در وضعیت کنونی که بسیاری از خاطرات خوشایند، رنگ عوض کرده و بر تیرگی، دامن کشانده اند.حالتی اسف بار از زورقی که با سکوت سرشار، بادبان گسسته پدیدار است ...،حرف از ناامیدی و نِک و نال نیست.تبلور این رخداد، آنجا وضوح بالا می گیرد که با خود فکر کنی :ضمیرها ... هرچه ارزشمند تر، داس هایشان تیز تر !...پ.ن: نهمین روز ...
ادامه مطلب
می گویند : چه پیش آمد، که فلانی در فلان مجلس برای ساقط شدن آن تیاره، تسلیت نگفت ؟شما جای او ...چهار تا جوجه ی نارس فرنگ رفته ی بزک شده ی غربتی، با یک مشت اجنبی خدا نشناس،نه لچک به سر نسوان و نه غیرتی ...
ادامه مطلب
تو در شهری دور فرشی کوچک و خاکستری را بارها و بارها مرور می کنی من قطره ای می شوم در تنب کوچک گونه ات ، عادتم این بود روی دیوار بلند، بدوم دست بگشایم که بال است، جایی میان ظهر تا طلاکوب آفتاب بر دیوار...
ادامه مطلب
در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس ...
ادامه مطلب
ما به قلب های مان بدهکار بودیم، آجر روی آجر گذاشتیم و پنجره را رو به هیرکانی های در جنگ انقراض، گشودیم. روزها می گذشت، سیمان و آهن قد کشیدند و چمن زاران عبوس تر گشتند. ما، یعنی من و چهارتای دیگر از جم...
ادامه مطلب
از خواب بر می خیزمبی فوت وقت تو را در آغوش می گیرم وسواسانه ، تمام یک روز را می بوسمت ، شب هنگام به خواب می روم صورتم را می شویم لباس می پوشم یک لیوان چای از درب خانه بیرون می روم و تا صبح خواب مزخرف هر شب را می بینم ، شب چشم بر هم نميگذارى كه چه راستش يك شب چشم هايم را به اعتماد مگر چه مى شو...
ادامه مطلب
برق می زند رویای مردی در شب گیسوان تو &: موهات ... قشلاق دستام ِ...
ادامه مطلب