بی فوت وقت
تو را در آغوش می گیرم
وسواسانه ، تمام یک روز را
می بوسمت
،
شب هنگام
به خواب می روم
صورتم را می شویم
لباس می پوشم
یک لیوان چای
از درب خانه بیرون می روم
و تا صبح
خواب مزخرف هر شب را می بینم
،
شب چشم بر هم نميگذارى كه چه
راستش
يك شب
چشم هايم را به اعتماد مگر چه مى شود گذاشتم
گشودمشان
سياهى
دامنش را
تا نيمه هاى روز رسانده بود
حالا ما مانيديم روزهايي نيمه كاره
بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119