
یکبار یک نفر از شمایی که من را می شناسید، به من گفتید: "از به نظرم گفتن های ت خوشم نمی آید". نقل بی شاخ و برگ بود. خودم را می بینم، در سی و سه سالگی ... یک لوح سفید سی و سه سانت در سی و سه سانت را در ...
ادامه مطلب
دود باشم لاستیک شعله ور شلیک اشک آور سُرخی چشم تو ...
ادامه مطلب
من آن کوهنوردمکه قله را برای منظره ی دشت دوست دارد و دشت را برای منظره ی قله ، کنار بکش، آرنجت را بساوان روی میز و با توک سبابه ات، شقیقه را صدا بزن دایره ای سیاه با روزنی سفید در گوشه ی سمت بالای آن ...
ادامه مطلب
من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیر جز یاد تو نیست ،میرسم روزی به مقرب نفس های تو همانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر ،،،س.م.چتر به دست ...هر شب قصه ى فردا را واج آرايى مى كنم ،،،این احمقانه استو من برخی کارهای احمقانه رابه شیوه ای دوست داشتنیتکرار می کنم،،،اینجاهیچ ردی نمی ماند جز ... اثر مورب نگاه هایتانو سایه ی عبوس لبخند هایتان ،،،بزرگ شدن ... درد داردامادردش ... چون تمام سختی ها دگرعادت می شودو این بدتری...
ادامه مطلب
هی فُلانیبهار آمده است اسفند ، وقت کاشت بذر لبخندی کار ، همه چیز رو به بالا می رود دو چیپس فلفلی یک پفک می گذارمشان روی میز سازور می گوید : پنج تومان لعنتی مهدی ، چرا رفت ؟ آنقدر که "چرا" اهمیت داردxa0 رفتنش نهxa0 ، همیشه سرش به کار خودش بود صبح روز قبل رفتنش ، آمد و سندهایش را گرفت صبح روز بعد رفتنش ، ...
ادامه مطلب
همیشه همه چیز آنقدر طبیعی جلو می کندکه نمی دانم چرا ، هیجان اتفاق نادری ست ، فردا و پس فردا و دور روز بعدش از این همیشگی ، به در می آیم و هیجان آن اتفاق نادر در رگ هایم جریان بی وقفه می یابد ، تو باید در ریاضیات نابغه ای ناشناس باشی که اینگونه مجهول نگاه مرا میشناسی ...
ادامه مطلب
مُرده را دوست دارد ، غسال باران را دوست دارد ، عاشق پاییز را دوست دارد ، شاعر و من در این پاییز به باران خواهم سپرد ، نعش خاطراتم را xa0 پ.ن : بی مخاطب xa0 xa0...
ادامه مطلب
تا تو برگردی من چای را کنار قند قند را کنار لب لب را به روی سرخی لبان تو گذاشته ام xa0...
ادامه مطلب