بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر

متن مرتبط با «یک واقعه ی مهم تاریخی» در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر نوشته شده است

کروکودیل

  • نیلوبلاگ

    حالتی میان بغض و اضطراب و خشم در من استدسته کروکودیل ها امروز ، راس ساعت جان کندن آفتاب، دو ماهی گلی زیبا را، با چشم های وحشت زده، خونسرد، در مقابل بی خاصیت های چون من، بلعیدند.کمی جلوتر، یک ماهی گلی دیگر رامن پشیمانم، و بسیار غمگین و به شب و لانه کروکودیل ها فکر می کنم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مستقیم تجریش

  • نیلوبلاگ

    کریم خان را می رفتم تا به ایرانشهر برسم، روی انعکاس شیشه های تاریک سازمان سنجش، خودم را دیدم، مردی سی و هفت ساله با موهایی سفید و سیاه، من فراموش کرده بودم خودم را، آنجا او ایستاده بود، او ی من، به علی که در سی و هفت سالگی اوردوز کرد، به آرش، پسرش، که حالا قد کشیده و مکانیک می خواند، به تمام آن دویدن ها با پای برهنه تا جنازه ی علی، فکر می کرد.خاطرات دست سنگینش را روی شانه هایم گذاشت و تکانم می داد، تا آن پارک ملت و بوی گندم و تو ادامه داشت .من فکر می کردم در سی و هفت سالگی خواهم مُرد ... همچون ع...

    ادامه مطلب
  • آدمیت

  • نیلوبلاگ

    روزهای نخست ِ سوم ابتدایی، نمونه مردمی پویندگان، زنگ استراحت میان دو کلاس. سه سال قبل تر را در مدرسه ی ادیب گذرانده بودم و با فضای جدید، چندان میانه ای پیدا نکرده بودم. ایستاده بودم کنار آب خوری، لیوا...

    ادامه مطلب
  • ایستادن میانه ی دو تقویم

  • نیلوبلاگ

    یک قول هرساله است که این زمان ها بنشینم و چیزی برای آنچه گذشت و آنچه می آید، بنویسمراستش، اصلا حالش نبودیک هفته ای می شود که جمعیت هفت نفری خانه ی ما درگیر بیماری کرونا شده استبا خودم شروع شد و بعد به...

    ادامه مطلب
  • برای فردا

  • نیلوبلاگ

    در وضعیت کنونی که بسیاری از خاطرات خوشایند، رنگ عوض کرده و بر تیرگی، دامن کشانده اند.xa0حالتی اسف بار از زورقی که با سکوت سرشار، بادبان گسسته پدیدار است ...،حرف از ناامیدی و نِک و نال نیست.تبلور این رخداد، آنجا وضوح بالا می گیرد که با خود فکر کنی :ضمیرها ... هرچه ارزشمند تر، داس هایشان تیز تر !...xa0پ.ن: نهمین روز ...

    ادامه مطلب
  • سپر شود جان تو ... فدا شوی برای او

  • نیلوبلاگ

    می گویند : چه پیش آمد، که فلانی در فلان مجلس برای ساقط شدن آن تیاره، تسلیت نگفت ؟شما جای او ...چهار تا جوجه ی نارس فرنگ رفته ی بزک شده ی غربتی، با یک مشت اجنبی خدا نشناس،نه لچک به سر نسوان و نه غیرتی ...

    ادامه مطلب
  • کمدی الهی

  • نیلوبلاگ

    ما زیاد نمی خواستیم دلمان کوچک بود چشم هایمان هم چندان دور و عمیق را نمی پایید ده سال پیش را می گویم عطش فریاد داشتیم سر دیگر بودن دلمان پر از اوهام بود ... لبریز از نور به ناگاه ، چراغ جهان خوابید یع...

    ادامه مطلب
  • این روزهای شگفت وار

  • نیلوبلاگ

    دل قوی دار ای دوستما از سر سلامتی گامی دگرزنده ایم...

    ادامه مطلب
  • طبیعت جهان من

  • نیلوبلاگ

    عجیب نیست اچ وان اِن وان آباندی بهمن کرونا جغرافیای من از مرگ چندان دور نیست ما کمدین های اَخمو، در سکانس های تراژیکxa0 صامت و جهان سومی میمیریم ،می دانیمهیچ کداممان به مرگ طبیعی نخواهیم رفت حتی از سکته...

    ادامه مطلب
  • آخرین روز روشن، کجای سالهای زندگیم زیست ؟

  • نیلوبلاگ

    می خواهم نترسم می خواهم شجاع باشم بگویم ...مگر باقی این روزها نگذشت این نیز بگذرد اما باید دلت بلرزد که هر ثانیه اش سالی ست از وهم جدایی ...

    ادامه مطلب
  • درخت انجیر

  • نیلوبلاگ

    به معین گفتم: باغچه ام خالی ست، باید گِل پُر کنمدو روز بعد یک ده چرخ گِل باغچه ای جلوی خانه کمپرس کرد و من و علی و كارگر 60 ساله ای تا غروب حجم بزرگ را در باغچه پخش کردیمیک هفته قبلش روی ایوان ایستاده...

    ادامه مطلب
  • احسان عبدی پور

  • نیلوبلاگ

    بهار نود و هشت بود، خانه ی یکی از فامیل ها بودم که مینا تماس گرفت و گفت : سجاد برویم جنوب ؟، دو روز بعدش توی ماشین وسط کویر جندق به سمت یزد و کرمان و سیستان بودم. به جنوب که رسیدم همه چیز حس خوشایندی ...

    ادامه مطلب
  • کجای کارم

  • نیلوبلاگ

    امروز جمعه است شش صبح بیدار شده ام رفتم فریدونکنار میانه ی راه دسته ی بزرگ پرنده های مهاجر از شالیزار هایی که حالا تالاب شده اند به سمت دریا پرواز می کردند کناری ایستادم دلم می خواست، آن پرنده باشم در...

    ادامه مطلب
  • چون شکر آید

  • نیلوبلاگ

    یک باور قدیمی در دل من استبا یلدا هایی که می گذردرنگ باخته و رنگ باخته تر می گرددما، در آخرین قدم از این شب طولانیخانه ی نور را خواهیم جست...

    ادامه مطلب
  • مرغابی

  • نیلوبلاگ

    تجردتاجی ست، نکبتیدر روزن تردید زنانه،تورنامی ست، مندرسبر دوش مرد افسرده،و آزادیاغفالی ست، تمام عیاربه فلس های ِ ماهی دراز ضعیف چشم دی 91xa0...

    ادامه مطلب
  • قاتل زنجیره ای

  • نیلوبلاگ

    قاتل زنجیره ای منم که نبض زنجیرهای ِ میانمان را بریده ام ...پاییز 91...

    ادامه مطلب
  • به چه کار می آیم آخر

  • نیلوبلاگ

    دود باشم لاستیک شعله ور شلیک اشک آور سُرخی چشم تو ...

    ادامه مطلب
  • بی ربط

  • نیلوبلاگ

    ماه بالا می آید قرص کاملی نیست صدای شکستن برف یخیزیر پای خرس سفید ،پلک می زند، زمین ...

    ادامه مطلب
  • آنچه هستی

  • نیلوبلاگ

    تو آن خطوط کوتاهی میان ِ نقطه های ِ غریب ِ زندگیم .......

    ادامه مطلب
  • تکثیر بشر

  • نیلوبلاگ

    زنده گیری می کنیم قفس را می آوریم تیمارشان می کنیم تا پروار شوند وقت می گذاریم تا شوند تطبیق دلخواه ما رهایشان می کنیم جفت پیدا کنند ......

    ادامه مطلب