بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر

متن مرتبط با «شلختگی در کودکان» در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر نوشته شده است

درخت انجیر

  • نیلوبلاگ

    به معین گفتم: باغچه ام خالی ست، باید گِل پُر کنمدو روز بعد یک ده چرخ گِل باغچه ای جلوی خانه کمپرس کرد و من و علی و كارگر 60 ساله ای تا غروب حجم بزرگ را در باغچه پخش کردیمیک هفته قبلش روی ایوان ایستاده...

    ادامه مطلب
  • در خود پهن می شوی، ژرف، از این آرامش می ترسم، برکه ای در من سر دریا دارد

  • نیلوبلاگ

    در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس ...

    ادامه مطلب
  • شلختگی

  • نیلوبلاگ

    مادرم می گفت : کتاب های دبستانت هنوز تا نخورده مانده اند راست می گویی مادرم شلختگی مرا کرخت و گیج می کند چونان برگی به دوش باد که انجامش نه برکه می داند ، نه خاک نه منافذ شیروانی و نه سنگ فرش پیاده رو ، شلختگی گردن آویز سحر آمیزی ست آویخته بر سینه ی فراخ انتخاب های ما و ما روزها را سر به سر درو می کنیم دست در دست انتخاب هایمان با خیال آنچه رد کرده ایم تا منظم و سفید در گوشهایمان تقویم گور بخوانند xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • در کوی نیک نامی

  • نیلوبلاگ

    ده کیلومتر را در شش ساعت پیمودن ، با کوله ای سنگین ، تمام عضلات پا را رنجور کرده بود. سهیلا گفت : مسکن بخور مرتضی ادامه داد: تو کوله ت چی گذاشتی که انقدر سنگین شدهxa0 مهدی گفت : من هم می خوام و مهدی دو تا مسکن با هم خورد سهیلا : تو هم بخورد من : نه خوبه همینطور چیزی نبود ، کمی درد کسی را نمی کشت ، سه نفر با هوای آن ارتفاع کنار نمی آمدند ، و به نوبت از سردرد و لب های سفید و چشم های خسته شان می گفتند من درون چادر ، کیسه ی خواب را پهن می کردم چیزی نبود ، دراز کشیدم ، پاهایم می گرفت و وا می...

    ادامه مطلب