در کوی نیک نامی

خرید بک لینک
ده کیلومتر را در شش ساعت پیمودن ، با کوله ای سنگین ، تمام عضلات پا را رنجور کرده بود.

سهیلا گفت : مسکن بخور

مرتضی ادامه داد: تو کوله ت چی گذاشتی که انقدر سنگین شده

مهدی گفت : من هم می خوام

و مهدی دو تا مسکن با هم خورد

سهیلا : تو هم بخورد

من : نه خوبه همینطور

چیزی نبود ، کمی درد کسی را نمی کشت ،

سه نفر با هوای آن ارتفاع کنار نمی آمدند ،

و به نوبت از سردرد و لب های سفید و چشم های خسته شان می گفتند

من درون چادر ، کیسه ی خواب را پهن می کردم

چیزی نبود ، دراز کشیدم ، پاهایم می گرفت و وا می شد ،

میثم از بیرون چادر گفت : سجاد بیا شام

هر حرکتی به پاهایم ، درد شدیدی را دلیل می شد

گفتم : سیرم ، می خوام بخوابم

از درون چادر ، به ابر های سفیدی که از دره های پایین دست ، قد می کشیدند خیره بودم

،

خوابیدن ، بر روی ابرها ، چیزی شبیه رویای دوری بود ، که در نزدیک ترین شکل ممکنش ، دستهایش را می رساند.

بعد دو ساعت ، چشم هایم در آغاز راه خواب و گوش هایم لبریز سکوت

آسمان فریاد غرایی کشید ،

میثم گفت : ای بابا ، شروع شد

من در مرور سفارش های آرمین : که اگر بعد از نور تا شش شمردی و صدا رعد آمد ، مشکلی نیست

و نور تمام آسمان را دوباره روشن کرد

من شمردم : یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شش ، هفت و رعدی هولناک

تگرگ می بارید

و ما با دلی بیدار ، چشم هایمان را بسته بودیم

ناگهان صدای غرش تخته سنگی ، تمام اهالی آن سه چادر زرد را ، به برخواستن و فرار رساند

میثم که سرش از چادر بیرون بود گفت : یه حرکت کوچیک بود ، به سمت پایین نیومد

باران تا نیمه های صبح یک ریز می بارید

،

آفتاب کمی از پشت ابر های سیاه ، سر بیرون کشید

و آسمان شسته ی کوهستان ، عطر نم گرفته ی خاک و صدای بی وقفه ی رود

کوله هایمان را به پشت گرفتیم و از میان یخچال هایی با شکوه ، به سمت قله حرکت کردیم

مینا گفت : سنگ سماور را ببین از پشت ابر بیرون اومده

سرم را بالا گرفتم : سنگی در کمترین سطح مقطع با زمین زیرش ، در شیب بلندی ایستاده بود

به دشتی بزرگ و لبریز از برف رسیدیم

و آسمان در هم پیچید ، گروه ها باز می گشتند

سونیا گفت : باید برگردیم

میثم گفت : میشه جلوتر رفت

هوا با تند بادی ، شکل زمستانی گرفت

ابرهای سیاه ، و یخچالی بزرگ در دامنه ای بلند

،

کمی روی تخته سنگی نشستم

و در ابهت دنیایی که نمی شود هیچ جای دیگر یافت ، مات ماندم

آری

در کوی نیک نامی

ما را گذر بدادند

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: در کوی نیکنامی ما را,در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند,در کوی نیک نامی مارا گذر ندادن,در کوی نیک نامی ما را گذر,شعر در کوی نیک نامی, نویسنده: بازدید: 196 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 10:11

صفحه بندی