
در وضعیت کنونی که بسیاری از خاطرات خوشایند، رنگ عوض کرده و بر تیرگی، دامن کشانده اند.xa0حالتی اسف بار از زورقی که با سکوت سرشار، بادبان گسسته پدیدار است ...،حرف از ناامیدی و نِک و نال نیست.تبلور این رخداد، آنجا وضوح بالا می گیرد که با خود فکر کنی :ضمیرها ... هرچه ارزشمند تر، داس هایشان تیز تر !...xa0پ.ن: نهمین روز ...
ادامه مطلب
می گویند : چه پیش آمد، که فلانی در فلان مجلس برای ساقط شدن آن تیاره، تسلیت نگفت ؟شما جای او ...چهار تا جوجه ی نارس فرنگ رفته ی بزک شده ی غربتی، با یک مشت اجنبی خدا نشناس،نه لچک به سر نسوان و نه غیرتی ...
ادامه مطلب
من آن کوهنوردمکه قله را برای منظره ی دشت دوست دارد و دشت را برای منظره ی قله ، کنار بکش، آرنجت را بساوان روی میز و با توک سبابه ات، شقیقه را صدا بزن دایره ای سیاه با روزنی سفید در گوشه ی سمت بالای آن ...
ادامه مطلب
تو در شهری دور فرشی کوچک و خاکستری را بارها و بارها مرور می کنی من قطره ای می شوم در تنب کوچک گونه ات ، عادتم این بود روی دیوار بلند، بدوم دست بگشایم که بال است، جایی میان ظهر تا طلاکوب آفتاب بر دیوار...
ادامه مطلب
در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس ...
ادامه مطلب
کسی نگفت : " نخل های غُد خسیس ". با سایه های تُرد بلند و میوه های به غایت دور...
ادامه مطلب