
اين روزها يك سوال در لا به لاى دالان هاى ذهن ، دورمى زند كه آيا، ما اصلا وجود داشته ايم ؟واقعيت دردى ست كه در من سكنا دارد خيال، لذت حضور شادى هاست من از عصيان قوچى در صخره اى از دامنه ها شاهوار در تصاحب چند ماده بز تنها و جا مانده از گله وهم خيابان لاله زار را آنجا كه مى رسد به انقلاب در سر انگشتان مى گردانم من خودم نيستم وتو هاى بسيارى در منگويش هاى متفاوت را صرف مى كنند من آن گوشه در خودم چمباتمه زده منتظر، تا دوم شخص مفردى برايم&nbs...
ادامه مطلب
آنهایی که می دوند آنهایی که تشویق می کنند آنهایی که شرایط را می سازندآنهایی که روایت می کنندچهار وجه انسانیم خب "لازم است که بگویم": من از راوی بودن، همیشه لذت برده ام ؟ Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دل قوی دار ای دوستما از سر سلامتی گامی دگرزنده ایم...
ادامه مطلب
عجیب نیست اچ وان اِن وان آباندی بهمن کرونا جغرافیای من از مرگ چندان دور نیست ما کمدین های اَخمو، در سکانس های تراژیکxa0 صامت و جهان سومی میمیریم ،می دانیمهیچ کداممان به مرگ طبیعی نخواهیم رفت حتی از سکته...
ادامه مطلب
می خواهم نترسم می خواهم شجاع باشم بگویم ...مگر باقی این روزها نگذشت این نیز بگذرد اما باید دلت بلرزد که هر ثانیه اش سالی ست از وهم جدایی ...
ادامه مطلب
کیسه ها را آوردندشالی زار را درو کردند جعبه ها را آوردندهلو ها را چیدند جعبه ها را آوردند انارها را چیدند جعبه ها را آوردند پرتقال ها را چیدند جعبه ها را آورند توت فرنگی ها را چیدند کیسه ها را آوردند ...
ادامه مطلب
دو بامداد وبلاگ شهریور کلمه نود و هفت است، کوله ی یک روزه را بر میدارم، می گذارمش در ماشین، حرکت می کنم به سمت کلاک. از بلده و یوش می گذرم، مسیر ورودی کلاک را گم می کنم. حدود ده کیلومتر مسیر را اشتباه می روم، دو...
ادامه مطلب
برای خودم ... و تو ... و ماهی گیرانی که در دهانمان "سوال می کارند" و نخ قلاب را ... به چوب خاطره می بندند و می کشند و می کشند تا بریده شود لثه هایمان از خوشایند روزهای اول تابستان دلم تنگ رویت، مانده است xa0...
ادامه مطلب
تنها مى شوى در خانه اى بزرگ و تنها تر در خانه اى بزرگ تر ، تنها خ...
ادامه مطلب
مُرده را دوست دارد ، غسال باران را دوست دارد ، عاشق پاییز را دوست دارد ، شاعر و من در این پاییز به باران خواهم سپرد ، نعش خاطراتم را xa0 پ.ن : بی مخاطب xa0 xa0...
ادامه مطلب
شبxa0 آيين رخوتناك برودت آغوشىxa0 بر طنين مقطع نفس هاى تند و دم كردهxa0 نوح را بايد و كشتى دگرxa0 تا تن به آب زنيم در سلول تاريكى مدامxa0 xa0 پ.ن: مضحكانه ترين صورت فلكى در عصر دايناسور هاى پيكسلى را من زيسته ام ، كه مردى پيژامه اش را گم كرده زير پتو و تلاش بلندش را براى فتح قلب هاى آجرى جهاد مى داند . بخند بر من اى دوست xa0، xa0بگذار لحظه اى در طرح لبان تو سودمند شومxa0...
ادامه مطلب
شمالxa0 در کشور منxa0 به ساحل گرم دریایشxa0 انبوه در هم تنیده ی شاخسارشxa0 دامنه ی وسیع دشت هایش عطر جنون آمیز شالیزارش مهمانی پرهیاهوی قوهایش فصل نم گرفته ی خیابان هایش ردیف منظم راش هایش طعم ویران کننده ی چشمه سارش و باغ های چای و پرتقال هایش نامیده می شود اما من شمال را بی تو جندقی تنها می بینم در میان زوزه ی کیلومتر ها کویر بی انتها xa0 &: دو ماه و پانزده روز xa0 xa0...
ادامه مطلب
روی دامنه ی شانه های لرزانت به چه باور آمده ای ... ای دوست !!!؟ ، بگذار ببر درنده حال غم ، ما را،xa0 چون کودکان خویش به دندان گیرد چرخ زند در بستر شبی مخوف از نشیب خرناس هایش ، تلوتلو خوران ، مصاف داغناک تابستان را جلو بریم و در پاییز شوربختی ایوان باغی دور دست در قفای میلی شوم ، سرمای بی وقفه ی نیش ها را بخشیم ، هییی ببر بی حال و بی رمق جنگلی که تو را شاهنشهش نامید جز چند توبره ی ارزان از خیال های بسیار چیزی نخواهد بود xa0 xa0...
ادامه مطلب