به چه باور آمده ای ... ای دوست !!!؟
،
بگذار ببر درنده حال غم ، ما را، چون کودکان خویش به دندان گیرد
چرخ زند در بستر شبی مخوف
از نشیب خرناس هایش ، تلوتلو خوران ، مصاف داغناک تابستان را جلو بریم
و در پاییز شوربختی ایوان باغی دور
دست در قفای میلی شوم ، سرمای بی وقفه ی نیش ها را بخشیم
،
هییی
ببر بی حال و بی رمق
جنگلی که تو را شاهنشهش نامید
جز چند توبره ی ارزان
از خیال های بسیار
چیزی نخواهد بود
بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...
ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156