
رفيقxa0مشغول خوندم نوشته هاى منتشر نشده امxa0يعنى يه زمانى بودن و بعدش برشون داشتمxa0نظرات ده سال پيش ترآدماى اون زمانxa0ما ها بزرگ شديم رفيقxa0دلمون شكست و وصله خوردxa0شكست و وصله خوردxa0شكست و وصله خوردxa0شديم اينى...
ادامه مطلب
کلاهت را، روی زانویم می گذارمزانویم را، رو به روی چشمم ... و می نشیم پای آفتاب 40 درجه .من پر از حرف های کلیشه ایم ... که چرا ... که چطور ... که کجا ... ؟،مردی که معتقد به موهای زاید ست، روی نیمکت مقا...
ادامه مطلب
در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس ...
ادامه مطلب
موهایش را ... خرگوشی بست ، خیال کرد معصومیت از دست وبلاگ رفته کلمه اش بازگشتنی ست xa01389/11/14...
ادامه مطلب
مثل صاعقه اى كه غرّيدن گرفت تند بادى كه تاخت برودتى كه سر ...
ادامه مطلب
مُرده را دوست دارد ، غسال باران را دوست دارد ، عاشق پاییز را دوست دارد ، شاعر و من در این پاییز به باران خواهم سپرد ، نعش خاطراتم را xa0 پ.ن : بی مخاطب xa0 xa0...
ادامه مطلب