دلم، برایت تنگ می شود ... آنجا
دور از شعاع پریدنم ایستاده ای
،
نقطه ای، کنار درخت بید غریب
برایت، دست تکان خواهد داد
،
آن بالا
زیر بال هواپیما
دشت سرخ و سبز و زرد را ببین
،
و خیالت نباشد ... آن پایین
ریزه های خاک
پشت باد را گرفته اند
به زلف بید ... تابیده اند
تا مرا ... چلمن تر از همیشه
نشان دهند
،
نه ... انفجار قلب کسی نیست ... نه
نقطه ای نباش
که میخندد ... به وهم بازتاب ِ قاشقی
لیس خورده و براق
،
گمان مبر
اشک های من
نور را
رنگین کمان کرده است
و خیال تو را
آفتابی و شفاف
،
وه ... که پای ایستادنم ... به عشق کشید
و مهران گفت :
سیب ِ زیاد... مایه ی عشق است
و گاهی نیز
نفخ ُ دلپیچه ...
آذر 91
بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112