
اين روزها يك سوال در لا به لاى دالان هاى ذهن ، دورمى زند كه آيا، ما اصلا وجود داشته ايم ؟واقعيت دردى ست كه در من سكنا دارد خيال، لذت حضور شادى هاست من از عصيان قوچى در صخره اى از دامنه ها شاهوار در تصاحب چند ماده بز تنها و جا مانده از گله وهم خيابان لاله زار را آنجا كه مى رسد به انقلاب در سر انگشتان مى گردانم من خودم نيستم وتو هاى بسيارى در منگويش هاى متفاوت را صرف مى كنند من آن گوشه در خودم چمباتمه زده منتظر، تا دوم شخص مفردى برايم&nbs...
ادامه مطلب
دل قوی دار ای دوستما از سر سلامتی گامی دگرزنده ایم...
ادامه مطلب